تا ماه تا سکوت

خرید بک لینک
ایلیای عزیزمعزیزتر از عزیزبعد از یکسال و چهارماه بی خبری مطلق،در همان فیس بوک دوست داشتنیِ جوانی ام،حالی از من پرسیدی و من دوباره پرت شدم به یکسال و چهارماه گذشته ی لعنتی که عهد کردم تا عمر دارم دورادور دوستت داشته باشم و دیگر حرفی نزنم که کسی بویی ببرد...حتی تو...اما انگار دست از دهانم برداشتی و آتشفشان احساسات سرکوب شده ی این مدت،فوران کرد...هنوز سرخوش از این بازگشت جانانه بودم که مژده ی بازگشت به ایران دادی...این دیگر تیر خلاص بود و قلبم شکفته ترین شکوفه ی بهاری این روزهای اردیبهشت شد...امااما افسوس از این بخت نامهربانم که رفتن من و آمدن تو شد...صبح که چشم باز کردم پیام آمدنت را دیدم،شوک اولیه را تو پذیرفته بودی با بلیط بی تایید و شوک دوم ... تمام قلبم پر از گریه ست...دیدنت غیر ممکن ترین اتفاق زندگی منستاما من به چشمهایی می بالم که تو را میبینندبه دستهایی که تو را در آغوش میکشندو به آرزوهایی که به دیدار تو ختم به خیر میشوند...و شاید شاید به روزهایی که چشمهای من،دستهای منو آرزوهای من هم ختم به خیر شوند...دهم اردی جهنم ۴۰۲ تا ماه تا سکوت...

ما را در سایت تا ماه تا سکوت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 19:20

صفحه بندی